عاشقه و پر احساسه
اون اشکاش مثل الماسه
واسه من عزیزترینه
می میرم براش !!
فکر نکنم بتونم تا ۱۰ تیر برگردم. باید با امتحانام دست و پنجه نرم کنم!
من در انتظار هستم و با خود عهد بسته ام
در میان کوچه های باریک زندگی ام
به دنبال خاطراتم می گردم
من گذشته را با قلم دل ، رنگ کرده ام
هنوزم در کوچه های باریک و شب های سیاه
چشم هایم چیزی را می جوید...
شاید اگر هراس نبود فاصله ها نزدیک تر بود !
فکر می کنم به بن بست خوردم ! دوست ندارم برگردم می خوام همینجا بمونم آخه ازش قول گرفته بودم تنهام نذاره ، گفته بودم یه جوری باید ثابت کنه همیشه کنارمه تقریباً بهم قول داده بودم ولی...
بدجوری گرفتار شدم می دونم وقتی صداش کنم می شنوه ، وقتی نگاش کنم میبینه اما نمی دونم چه طوری باید جوابم رو ازش بگیرم !!
می دونم هرجا برم تنهام نمی ذاره اما انگار این کوچه با بقیه کوچه ها فرق داره ! حسابی احساس تنهایی می کنم.
ولی آخه چطوری میشه تنها باشم درحالیکه هر وقت دست نیاز بسوی اون دراز کنم اون و پیش روی خودم می بینم!
قرار بود بچه ها برای خدا یه نامه بنویسن و هرچی دلشون می خواد از خدا بپرسن.
یکی از نامه ها این بود:
«خدای عزیز
چرا به حای اینکه اجازه بدی مردم بمیرن و مجبور بشی آدمای تازه ی دیگه ای
بسازی همین آدمایی رو که وجود دارند نگه نمی داری ؟ »
هیچ فکرش رو کردی چرا خدا یه دفعه از یکی تمومه فرصت ها رو می گیره و
یه دفعه و یه جا همه ی اون ها رو در اختیار یه موجود تازه قرار می ده ؟
من برای پوپک گلدره طلب رحمت می کنم و امیدوارم خدا رحمتش کنه.
هنوز هم سریال (دریا) یادم نرفته با اون نقش آفرینیه زیبای پوپک
(نمی دونم مال کیه! ولی دوسش دارم)
خدایا؛ «عقیده» مرا از دست «عقده ام» مصون بدار.
خدایا؛ به من قدرت تحمل عقیده «مخالف» ارزانی بدار.
خدایا؛ به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم، بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست می داری.
سلام سال نو مبارک(فکر کنم یکمی دیر شده!)
من تعطیلات بدی نداشتم شما چطور؟
فقط درس نخوندم که فکر کنم برای همه عادی باشه.
***
«ای آرام کننده ی دل می خواهم سبز باشم
به رنگ همان صداقتی که به من آموختی
.می خواهم دریا باشم
به اندازه همان وسعت نگاه تو
. »دعا می کنم همه سال خوب و پر برکتی داشته باشیم.